سلام...
بسم رب الفاطمه...

محرم و صفر-فاطمیه-شبهای احیا-عرفه...
نقطه عطف منحنی زندگی شیعه...
فاطمیه...
شهادت دخت نبی اکرم(ص)...
رخت عزا بر تن شیعه...
چی شده؟ رخت عزا برای چی؟
آخه مادرمون رو زدند...مادرمون رو کشتــــــــــــــند....


خوش به حال اون کسی که رخت عزای فاطمه(س) بردرون و باطن خود میپوشاند...
مشکی پوشه دل از ماتم تو میسوزه سینه ام باز از غم تو
عزا میگیرم با حیدر بازهم میخوانم وای مادر

قدم بر خاک بقیع که میگذاری نا خوداگاه به دنبال گمگشته ات میگردی...قبر 4 امام معصوم،عباس عموی پیامبر ، ام البنین مادر علمدار کربلا و....
خانم جان میدونم خیلی بی لیاقت تر از این حرفهام اما اجازه بدهید این چند روز که اینجا هستم به شما بگم مادر...عباس باب الحوائج با آن مقام والا خودشان را لایق این نمیدیدند که به شما بگویند مادر...
مادرم خودت خوب میدانی که غربت این شهر بغض بر گلوی هر انسانی می اندازد پس چند روزی این ینده گناهکار را تحمل کن و اجازه دهبد که شما را مادر خطاب کنم...
تمام مزارها را دیدم البته از دور!
مادرم پس تو کجایی...پس علی(ع)، حسن(ع)،حسین(ع)، زینب(س) و ام کلثوم (س) و... کجا به زیارت شما می آمدند...آخه مادرم آدرس شما را در بقیع دادند!...کجای این قبرستان بزرگ؟؟؟
بینی احساسم من را از بقیع به سمت دیگری میکشاند...ایست!اینجا بیشتر از همه جا بوی فاطمه(س) می آید...اینجا کجاست...میگن اینجا خانه شماست کنار مزار پیامبر(ص)...چشم میبیند و دل احساس میکند...مادرم انگار خانه ات پر از نور است ...آخه مادرم بقیع بویی از وجودت نمیدهد...بوی یاس بیشتر دور تا دور خانه ات احساس میشود...تو هم منتظری...خانه ات را آب و جارو کرده ای تا فرزندت ظهور کند...همه در انتظار عدالت،عدالت در انتظار مهدی تو...یه چیزی از همه چیز بیشتر آزارم میده...مادرم این اجنبیها کی هستد که جلوی درب خانه ات ایستاده اند...
یا فا طمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....
مرو مرو مرو مادر مادر مرو مرو مرو مادر مادر

ای پدر بنشین و با من قصهء یاور بگو ماجرای محسن 6 ماه و مادر بگو
من نمیدانم چرا از میخ در خون میچکد گر تو میدانی پدر اسرار میخ در بگو