سلام...
وقتی که اسمم برای رفتن در نیومد.اون همه دوندگی کردم که من رو هم ببرند.به هر دری زدم که تو رو خدا من
رو هم ببرید...اما گفتند نه اصلا نمیشه.حرفش رو هم نزن...آقا الکیه مگه تو رو ببریم بدون اینکه جزء نفرات
اصلی و ذخیره باشی!!!... جواب رد دادند...بعد ۲ ماه که غمش رو دلم مونده بود...یه روز از دانشگاه زنگ
زدند آقا شما میخواستید بروید سفر؟...بله.ستاد مرکزیش هم رفتیم اما گفتند اصلا نمیشه! هنوز هم میخواهی
بروی...آره اما گفتند اصلا نمیشه...پاسپورتت رو بردار فردا برو ستاد عمره دانشجویی...!!!...به فاصله ۱۳
روز از ثبت نام تا پرواز به سوی سرزمین وحی...
آدمیزاد!آدمها جواب رد بهت بدهند نباید مایوس شد.تلاشت رو تا جایی که توان داری انجام بده بقیه اش بسپار به
خودش...همیشه به خودم میگم در بیابان آدمیزاد به امید اینکه به جایی برسد که آب برای برطرف کردن عطشش
بیابد اگر هم به آب نرسد خدا بهش یک آسمون پر از ستاره و یه هوای خنک میدهد...یه نگاه به اون بالا هم
بندازی بد نیست.اینقدر اون بالا رو نگاه کن تا چشم دلت سقف آسمون رو ببینه.اون وقت دیگه چشمات زمین رو
نمیبینه.روی زمین خدا چشمت به آسمون خدا...کاش همیشه یادم باشه...
پارسال شب جمعه-شب ۱۷شهریور بود.مگه خوابم میبرد!اصلا مگه میشد که خوابید. همش انگار خواب
بودم..دلم میخواست یکی بهم بگه که خواب نیستم و خواب نمی بینم اما هیچکس خونه نبود...رفتنم هم همونطور
شد که میخواستم...تنها بعد از نماز صبح در آرامش خاص...
واقعا حقیقتیه که میگن مدینه گفتی و کردی کبابم...
مدینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

دلم را اینجا جا گذاشتم...

تو کنعانی مدینه عطر یاد یوسفم داری...

بقیع .یادش بخیر...