تبليغاتX
مسافر منتظر
     

        صفحه اصلی

        آرشیو

        مطالب مرتبط

        پست الکترونیک
































بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ :: اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ :: صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ :: في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه :: وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا :: حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا :: وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا::****اي ماه بيا كه راه را گم كرديم ..... حتي سر چشمه هم تيمم كرديم..... اي واي قرار بود آدم باشيم ..... اما سر راه ميل گندم كرديم ..... روز وشب پنجره ها مونس نجواي تواند.... كوچه ها منتظران قد و بالاي تواند..... در وديوار در انديشه ياد تو اسير .... جاده ها ساكت و آرام پذيراي تو اند....فكر دل ناصبور مي كردي كاش .... تنگ است دلم ظهور مي كردي كاش ....بر پلك سپيد پنجره گرد نشست .... از كوچه ما عبور مي كردي كاش

آمار بازدید

لینک دوستان





سایت های منتخب


!!! 


   سلام...

   ادعای خوب بودن داریم اما هیچکداممان خوب نیستیم!

[چهارشنبه هفدهم مهر 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

   این هفته میخواهم بروم جمکران...نه که نمیاری میدونم ...دلم پر شده از درد...فقط خدا کنه روزیم   

   بشه و بتوانم برم...آقا جان جانه مادرت زهرا(س) میام بدجوری تحویلم بگیر ... واسم عقده شده چند 

   وقتیه هیچ بزرگواری تحویلم نگرفته...آقام بخواه که بیام دلم بدجوری قاطی کرده ...نمیدونم بچه شدم یا

   دیوانه...

   آقام! اینجا رو به عشق تو مینوشتم اما این اواخر سست شدم ضعیف شدم...فکر میکردم ای

   همینجوری ادامه بدیم کسی شاکی نمیشه که ...اصلا مگه این بلاگ چیه که کسی رو شاکی کنه؟! 

   غافل از اینکه از این سستی زیاد شکایت شد!!!!!!!....

   دلم دیگه این آدم ضعیف رو نمیخواهد...آقام جان مادرت زهرا(س)قسم تو آبرو داری کن...خدا نکنه هیچ

   انسانی پیش دل خودش بی آبرو بشه...دل آدم به جایی میرسه که از شدت درد خود آدم رو نفرین

   میکنه..امان از اون روز.امان...

[دوشنبه پانزدهم مهر 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

   با آرزوی قبولی طاعات و عبادات تمامی دوستان عزیز

   ماه رمضان هم یواش یواش داره به اتمام میرسه...یاد چند روز بعد از ماه رمضان هر سال افتادم. با

   خودت میگی ماه رمضان یادش بخیر...یاد صفا و صمیمیت سفره های افطار و سحر که به نظر من

   صفایی که تو نون و پنیر و چای تو بهترین و خشمزه ترین  غذاها نمیشه پیدا کرد...

   یاد شبهای احیا بخیر ...جوشن کبیر خواندن و قرآن به سر کردن و طلب استغفار و استطاعت از خدای

   خود...

   این چند روز باقیمانده از ماه مبارک رمضان را انشا الله با درک بیشتری از این ماه عزیز به استقبال عید

   سعید فطر برویم.انشا الله....

 

**************************

   موضوع دیگری که مطرح است این است که از دوستان تقاضا دارم انتقادات خودتون را از این وبلاگ و

   نویسنده این وبلاگ مطرح کنید تا بتوانم بهتر در خدمت دوستان خوبم که همیشه با نظراتشان به اینجانب

   محبت داشته اند باشم.... البته خواهش میکنم فقط انتقاد!

   با تشکر...

  التماس دعا

[پنجشنبه چهارم مهر 1387 . مسافر منتظر|]


[پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 . مسافر منتظر|]


يا رب العالمين

عجل في الفرج مولانا صاحب العصر و الزمان ارواحنا له الفداه

 

اقرا ...

اقرا ...

اقرا باسم ربك الذي خلق

بخوان به نام پروردگارت كه تو را آفريد

... به نام پروردگارت

... ... پروردگارت!!!

ميل به پرستش در وجود همه آدمها هست

ميل به كمال تو رو بسوي بهترين ها ميكشه

اما چيزي كه نهايتتو تعيين ميكنه نگاهت به دنيا، به زندگي و به خودته

بت پرست وضعيت مشخصي داره، بت خداي ملموس و محسوس اوست

تو چطور؟

خدايت كيست؟


سلام...

امشب عید بزرگیه

شب مبعوث شدنت به پیامبری خداوند متعال

اینقدر خوشحالم به خاطر این شب عزیز

پیامبرم هستی و چند وقتیه بدجوری شیفته ات شدم

درسته که رفاقت من و تو به اندازه قطره ای از اقیانوس رفاقت تو و علی(ع) هم نیست اما همین ذره برای

من عمیقتر از عمیقترین دوستی ها و رفاقت هاست...

کاش خیلی زودتر از اینها وجودت رو حس میکردم پیامبر تمام خوبیها

به خدا خیلی دوست دارم

مبارکت باشد

عيدتون مبارك

 

انشاالله عيد ظهور آقامون امام زمان(عج)

التماس دعا

[چهارشنبه نهم مرداد 1387 . مسافر منتظر|]

... 


سلام...

چی بنویسم؟

این روزها فقط دلم میخواد برم سفرحج...

اعتکاف رو خیلی دوست دارم...اما امسال قسمتم نبود... در واقع همتم کم بود که قسمت نشد...خوش به سعادت تمامی کسانی که اعتکاف قسمتشون شد...

قبول باشد انشا الله

 

[پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...
 
 
 
 
سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد
 
دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره!
 

ماهی یک بار ، بچه های مدرسه جمع می شدند و می رفتند زباله های شهر را جمع می کردند. دکتر می گفت

« هم شهر تمیز می شود، هم غرور بچه ها می ریزد.»


 به پسر ها می گفت شیعیان حسین، و به ما شیعیان زهرا . کنارهم که بودیم ، مهم نبود که پسر است کی

دختر . یک دکتر مصطفی می شناختیم که پدر همه مان بود، و یه دشمن که می خواستیم پدرش را دربیاوریم.


چند بار رفته بود دنبال نمره اش. استاد نمره نمی داد. دست آخرگفت « شما نمره گرفته ای، ولی اگر بروی ،

آزمایشگاه نیروی بزرگی از دست میدهد. » خودش می خندید. می گفت « کارم تمام شده بود. نمره ام را

نگه داشته بود پیش خودش که من هم بمانم»



می گفتند « چمران همیشه توی محاصره است.» راست می گفتند. منتها دشمن مارا محاصره
نمی کرد.

دکتر نقشه ای می ریخت. می رفتیم وسط محاصره ، محاصره را می شکستیم و می آمدیم بیرون.


از تهران زنگ زدم اهواز . گفتم « می خوام برگردم. » گفتند « نمی خواد بیایی ، همان جا باش.» خودم را

معرفی کردم. یکی از بچه ها گوشی را گرفت . زد زیر گریه . پرسیدم « چی شده ؟» گفت « یتیم شدیم.»

                                                          روحشان شاد و یادشان گرامی ...

[جمعه سی و یکم خرداد 1387 . مسافر منتظر|]


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام...

   زندگی- مرگ

   هیچ وقت مرگ را برای خودم دور ندیدم...همیشه نزدیک بوده برایم!

   در تاریکی شب، یک برگ کاغذ سفید را جلوی چشمم گرفتم .

   با چشمهایم روی کاغذ نوشتم...زندگی -مرگ

   این دو کلمه به هم نزدیک شدند و روی همدیگر قرار گرفتند... چی باعث نزدیکی این دو شد...شاید

   نیروی جاذبه بین ۲ قطب غیر همنام!

   کاغذ رو پرت کردم...افتاد کنارم...دوباره برداشتم و پرتاب کردم باز دور نشد!..دنیا رو در اون برگه تصور

   میکردم...بین مرگ و زندگی عجب نیروی جاذبه ای است و من غافل از آن هستم.زمانی هم که متوجه این

   جاذبه شدم دیدم هیچ گریزی از حقیقت نیست!

   من ایشون( من یک مادرم .... همین !)رو نمیشناسم اما یک بار اتفاقی وبلاگشان رو دیده بودم!

   آخرین پستشان تسلیت به یکی از دوستانشان به خاطر از دست دادن برادرشان  بود!!!

   خدایا تسلیمتم...

   خدایا به حق مادر تمام شیعیان ـحضرت زهرا(س)- این مادر بزرگوار را قرین رحمت  بفرما ...انشاالله

   تسلیت میگم به خانواده اشان و دوستان بزرگوارشان

   برای شادی روح این عزیز بخوانیم رحم الله من یقراء فاتحه مع الصلوات

                                                          روحشان شاد و یادشان گرامی ...

[سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

    بسم رب الفاطمه...

         ایام فاطمیه...

        خوش به حال کسانی که این ایام مدینه مشرف شده اند...خوشا به سعادت کسانی که دلشان

        همیشه از یاد مادرشان دریایی میشود...

        مادرم در کجای این قبرستان خاموش و پر ناله آرام گرفته ای...

 

سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته ی آن جا
گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها
نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا
سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی
ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی
سلام من به بازو ، کبودی رویت
به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت

مسجد النبی ....خانه خانم فاطمه زهرا(س)...دلت میخواهد از همیشه تا همیشه کنار درب خانه خانم فاطمه

زهرا(س) بنشینی شاید...

انشا الله عزاداری همه دوستان مقبول درگاه حق تعالی قرار بگیرد...

از همه دوستان همیشه و مخصوصا در این ایام پر خیر و برکت عاجزانه التماس دعا دارم

 

[دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 . مسافر منتظر|]


فقط خدا نکنه آدم یک اشتباهی کنه.هم چوب اون اشتباهش رو میخوره(که طبیعیه) و بد تر از اون اینکه همه از بزرگ تا کوچک گرفته شروع به نصیحت کردن میکنن(البته این هم تا یک اندازه ای طبیعیه).فقط خدا کنه بعضی ها شروع به سرزنش کردن نکنند(آمین).
 

انسان جایز الخطا نیست اما ممکن الخطاست.سعی کنیم اگه کسی در اثر انجام عمل اشتباهی (که در بیشتر مواقع عمدی در کارش نبوده) یک مشکلی واسش پیش اومده بهش کمک کنیم تا شاید بتونه مشکلش رو حل کنه. نه اینکه درعوض کمک بشینیم صبح تا شب تو گوشش بخونیم که چرا همچین کاری انجام داده .

 

حواسمون باشه که ما هممون انسانیم و هیچ انسانی پیدا نمی شه که در همه شرایط کاراش رو درست و بدون هیچ اشتباهی انجام بده.و یادمون باشه یک روزی هم وجود داشته و وجود خواهد داشت که خودمون هم عمل اشتباهی انجام بدهیم.

 

فقط خداست که جای حق نشسته.پس سعی کنیم کاسه داغتر از آش نشیویم و حداقل اینکه کسی رو مورد سرزنش و بازخواست قرار ندهیم.حواسمون رو جمع کنیم چون ما بنده خداییم.

 

التماس دعا از دوستان

[شنبه هفتم اردیبهشت 1387 . مسافر منتظر|]

 


سلام...

 

[شنبه سی و یکم فروردین 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ

 اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ :: صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ ::  في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه

وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا :: حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا :: وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا

برحمتك يا ارحم الراحمين

اي ماه بيا كه راه را گم كرديم ..... حتي سر چشمه هم تيمم كرديم..... اي واي قرار بود آدم باشيم ..... اما سر راه ميل گندم كرديم ..... روز وشب پنجره ها مونس نجواي تواند.... كوچه ها منتظران قد و بالاي تواند..... در وديوار در انديشه ياد تو اسير .... جاده ها ساكت و آرام پذيراي تو اند....فكر دل ناصبور مي كردي كاش .... تنگ است دلم ظهور مي كردي كاش....بر پلك سپيد پنجره گرد نشست .... از كوچه ما عبور مي كردي كاش...

 التماس دعا

[سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

چند روز پیش یه دختر و پسری رو دیدم که تو خیابان با هم کتک کاری میکردند!!! چقدر بد که حیا

روز به روز کم رنگ و کم رنگتر میشه!!!

**********************

هر روز که چشمم به اعلامیه ترحیم می افتد ، یه فاتحه میخونم .مهم نیست اون مرحوم آشنا باشد یا غریبه!

همه یه روز به دنیا می آیندو روزی هم باید بروند...

یه فاتحه خواندن برای اموات خودمان، دوست ،آشنا، غریبه، بد وارث و بی وارٍث و...بخوانیم جای دوری

نمیرود...همه اموات چشم به راه هستند...

برای شادی روحشان بخوانیم رحم الله من یقراء فاتحه مع الصلوات

روحشان شاد...

التماس دعا

 

[شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

سال جدید...دعا کنیم برای سلامتی و تندرستی همه انسانها و شفای تمامی بیماران مخصوصا پدر یکی از

دوستان که التماس دعا داشتند...

برای سلامتی ایشون آیه شریفه امن یجیب را ۵ بار بخوانیم

بسم الله الرحمن الرحیم

امن یجیب المضطراذا دعاء و یکشف السوء

امن یجیب المضطراذا دعاء و یکشف السوء

امن یجیب المضطراذا دعاء و یکشف السوء

امن یجیب المضطراذا دعاء و یکشف السوء

امن یجیب المضطراذا دعاء و یکشف السوء

قبول باشد انشا الله

 

[جمعه دوم فروردین 1387 . مسافر منتظر|]


سلام...

سال ۸۶ هم با تمام فراز و نشیبی که داشت به پایان رسید

روزهای آخر سال هم به سرعت سپری میشوند...

انشا الله که همه ایرانیان سال پر خیر و برکتی پیشرو داشته باشند

سالی پر از معنویات و مادیات

انشاالله

 

پیشاپیش سال نو را تبریک میگویم...موقع سال تحویل ما را هم یاد کنید

التماس دعا

[دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 . مسافر منتظر|]


سلام...

رای بدم؟

به کی؟ به چی؟

به اصولگرایان؟ به اصلاح طلبان؟ یا به یه سری اسامی دیگه؟

کدام از این احزاب ؟

هیچ کدام؟

من رای نمیدهم!

بدم میاد از مجلس؟ چرا؟ چون هر وقت طرح یا لایحه ای تصویب میشود اکثرا عواقب بدی برای مردم داشته است!

انگیزه مالی خیلی مهمه نه؟!

کدام نامزد مجلس حاضر به گرفتن حقوق ماهیانه ۱۸۳۰۰۰ تومان است؟!

۱۸۳۰۰۰ تومان چیه؟ همون حقوقی است که وزارت کار برای مدت یک ماه تعیین کرده!

کرایه خونه چقدره؟گوشت و برنج و تخم مرغ ....کیلویی چنده؟

من به مجلس اسلامی رای میدهم.مجلسی که عدل علی رو سر لوحه قرار میدهد.

همین!

خداحافظ

  

خط کج گشته هنر ، بی هنر ها همگی خوب هنرمند شدند ! کج روی محبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زيبای شهيدان خالی است يا اگر هست از آن بوی ريا می آيد. نامهای شهدا روی اماکن همه بر می دارند از دل غم زده ما همگی بی خبرند يا نه بهتر گويم بر روی اشک يتيمان شهيدان جنگ شادی دارند، سرقت مال عمومی هنر است

التماس دعا

 

[سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 . مسافر منتظر|]


سلام...

شهیدان غزه چه کودکند!

غزه برای این شهیدان چه کوچک است!

نسل کشی مسلمانان فلسطین

حیف این دسته گلهای زیبا نیست تو این سن پر پر شوند؟

خوشا به سعادت این شهدا... دلم میسوزه برای خانواده هاشون...مادری که فرزند شهیدش رو به آغوش

گرفته بود و زار میزد...پدری که تعریف میکرد بعد چند سال صاحب فرزند شدند.فردای روزی که از بچه شش

ماه اشان عکس یادگاری گرفتند، پدر و مادر شهید شش ماه شدند...یاد علی اصغر(ع) افتادم...

بعد از اخبار سخنان آیت الله خامنه ای پخش شد...خوشحال شدم...اما نه، انگار خبری از جهاد نبود...

 

[دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 . مسافر منتظر|]


سلام...

فرا رسیدن اربعین حسینی را به محضر آقا امام زمان(عج) و شیعیان تسلیت عرض مینمایم

عالم همه قطره اند ودریاست حسین

خوبان همه بنده اند ومولاست حسین

ترسم که شفاعت از قاتل خویش کند

ازبس که کرم دارد وآقاست حسین

چهل روز از غروب غم انگیز سالار شهیدان ابی عبدالله الحسین میگذرد...

زمان به سرعت سپری میشود اما برای دختر سه ساله ای که آغوش گرم پدری بنام حسین (ع) را از دست داده

است سخت و طاقت فرساست...

اسارتی دیگر :از مدینه تا دمشق...

 التماس دعا

[چهارشنبه هشتم اسفند 1386 . مسافر منتظر|]


سلام ...

خیلی وقت بود سعادت این رو نداشتم که اینجا در خدمت دوستان باشم.

باید بود...

ماه صفر ماه شهادت پیامبر اکرم(ص) و امام رضا(ع)....مثل سال قبل به اتفاق تمام دوستان ختم

قرآن میکنیم و ثوابش رو هدیه میکنیم به روح بزرگ این ۲ معصوم بزرگوار...

عذر خواهی میکنم که اسامی دوستان را بدون پسوند یا پیشوند نوشتم به علت به هم نخوردن قالب وبلاگ که

محدودیت دارد این کار را انجام ندادم وگرنه همه دوستان بزرگ ما هستند ما ارادتمند دوستان...شرمنده...

ختم قرآن نثار روح حضرت محمد(ص) و امام رضا(ع)

ج۱ نرگسی ج۲ نرگسی ج۳ ندای عدالت
ج۴ تمنا ج۵ ندای عدالت ج۶ عقیق
ج۷ عقیق ج۸ نی لا ج۹

 دل شدگان

ج۱۰ وفا ج۱۱ صبا ج۱۲ شیما
ج۱۳ جم ج۱۴ جم ج۱۵ جم
ج۱۶ سوگند ج۱۷ سوگند ج۱۸ سوگند
ج۱۹ گمنام ج۲۰ سامان ج۲۱ حسن زاده
ج۲۲ س ج۲۳ مسافر ج۲۴ پیشامد
ج۲۵ متین ج۲۶ دل سوخته ج۲۷ دل سوخته
ج۲۸ دل سوخته ج۲۹ سید ج۳۰ یاس کبود

 قبول باشد انشا الله...التماس دعا

 سجده میکنم...دل نیز سجده میکند در برابر این همه عظمت و جلالت

سبحان ربی الاعلی و بحمده

 

انا لله وانا الیه راجعون

مطلع شدیم پدربزرگ گرامی دوست عزیزمان مسافر منتظر  به دیار باقی شتافتند.

برای شادی روح این عزیز بخوانیم رحم الله من یقراء فاتحه مع الصلوات

                                                          روحشان شاد و یادشان گرامی ...

[یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 . مسافر منتظر|]

 


 سلام...

میدونم پست تکراری اما...

هر چقدر به این عکس نگاه کنی سیر نمیشوی.

این عکس از اون دسته از عکسهاست که یک دنیا حرف در دل خود دارد...

یه دنیا حرف از عشق ،عاشق و معشوق...

یکی از دوستان به زیارت خانه خدا و کربلا مشرف شدند. خوب من هم مثل همه ...

زیارتتون قبول سوگند خانم...

انشا الله قسمت همه عاشقان شود

انشا الله

 

التماس دعا

[چهارشنبه هفتم آذر 1386 . مسافر منتظر|]


سلام...

خوشا به حال کسانی که الان مشهد هستند و رفتند زیارت امام رضا(ع)

جایی که آدم وقتی اونجاست آرامش میگیره. 

پیشاپیش ولادت امام علی ابن موسی الرضا بر تمامی عاشقانش مبارک باد 

یه قصه بگم...یه قصه همین نزدیکیها...تابستان امسال...

یکی از آشنایان تعریف میکردند:

برادرم بعد از اینکه کنکورش به اتمام رسید به همراه چند تا از دوستاش تصمیم گرفتند بروند مشهد زیارت

امام رضا (ع)...

همراه با ۲ نفر از دوستانش آدرس تمام هم کلاسی هایشان رو از مدرسه گرفتند که به درب خانه تک تکشان

بروند که یک کاروان بشوند و راهی شوند

درب خانه یکی از همکلاسی ها رسیدند. در زدند. پسری هم سن و سال خودشون اومد بیرون. برادرم پرسید

ییخشید منزل آقای فلانی اینجاست...پسر جواب داد اینجا بودند اما رفتند و ما به جایشان اومدیم...

برادرم همراه دوستانش با اون پسر خداحافظی کردند و رفتند. در راه برگشت از اون خونه بودند که با

خودشون گفتند این پسر هم همسن و سال ما بود چه اشکالی داره  بهش میگیم اگر تمایل داشت اون رو هم

با خودمون میبریم. برگشتیم و در زدیم. همون پسر اومد در رو باز کرد بفرمایید. ما میخواهیم برویم مشهد با

دوستانمون گفتیم اگر شما هم تمایل داری با ما بیای...

پسرک یهو نشست روی زمین و زد زیر گریه...چرا گریه میکنی؟؟؟

میدونید چیه؟ من آرزو دارم بروم مشهد زیارت امام رضا(ع)...همیشه از تلویزیون وقتی که حرم امام رضا

(ع) رو نگاه میکردم زار زار گریه میکردم که چرا من نمیتونم بروم زیارت امام رضا(ع). آخه وضع مالی

ما طوری نیست که بتوانیم خانوادگی به زیارت برویم...

تا اینکه دیشب یک آقایی (امام رضا(ع)) اومدن تو خوابم و از من پرسیدن که دوست داری بیای زیارت

من؟ من هم گفتم آره خیلی زیاد...گفت فردا چند نفر می آیند دنبالت که بیایی زیارت من. همراهشون بیا ...

یا امام رضا(ع) ادرکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

دلم نمیاد از حضرت ابوالفضل-باب الحوائج نگم

یک بنده خدایی شب تاسوعا بیمار شد. دکتر گفت حالت خیلی بده باید چند روز تو خونه استراحت کنی...گفت یا

ابوالفضل میخواهم امشب که شب عزاداری برای تو هستش بروم مسجد برای عزاداری. رفت مسجد یه چایی

خورد تو مسجد  بیماریش کلا از بین رفت. من خودم شاهد این داستان بودم

نتیجه گیری: از ته دل بخواه... با خلوص نیت بخواه...خودشان میبرنت همون جایی که دلت برای اونجا پر

میکشه...خودم رو میگم تنبلی میکنیم. از ته دل نمخواهیم. روی خواسته امان مصر نیستیم بعد میگم امام یا

امامزاده ما رو نمیطلبه!!!

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ                        ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

اینقدر به این هیچها فکر میکنم و غرق دنیا هستم که یادم رفته اصل قضیه تو این دنیا چیه؟

وقتی دل به قدم زدن روی حاشیه ها خوش میکنم روی این حاشیه های دنیا قدم میزنم به این توجه نمیکنم که

این صفحه عمر من یه روزی ورق خواهد خورد و من غافل از متن اصلی صفحه عمر و زندگی خود سالیان

سال بر روی نوار حاشیه ها میگشتم و فراموش کردم که زمانی از متن اصلی صفحه زندگی سوال خواهند

پرسید...

التماس دعا

[دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 . مسافر منتظر|]

 


سلام...

 شهادت امام جعفر صادق(ع) را محضر ساحت مقدس امام زمان (عج)

و خدمت شما عزیزان تسلیت عرض مینمایم

خیلی دوست دارم یه روزی موذن و مکبر مسجد النبی بشوم...

 از ته دل و با صدای بلند            

                 

 

التماس دعا

[دوشنبه چهاردهم آبان 1386 . مسافر منتظر|]


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

برای تو مینویسم...


برای تو که در این هرج و مرج و شلوغی دنیا تو را گم کرده ام...به یگانگیت قسم مانند کودکی هستم که در

خیابانی شلوغ یک لحظه دست از دستان مادر رها کرد و گول زرق و برق اسباب بازیهای ویترینهای مغازه ها

را خورد...به یگانگیت سوگند به دنبالت میگردم مانند همان کودکی که در پی یافتن مادر در میان ازدحام جمعیت

با دلهره و اضطراب اشک میریزد و زار میزند...به اشتباه دست بر چادری میگیرد به خیال اینکه مادر را

یافته است اما او مادرش نیست...

میدانم تو نیز مانند مادر به دنبال بنده غفلت زده خود هستی و هر لحظه مشتاق گرفتن دستان او...

مانند همان کودکی با خود عهد میکند زمانی که مادرش را دوباره در آغوش گرفت یک مسلم کوچک باشد و

تسلیم خواسته های مادر که جز خیر برای فرزندش نمیخواهد...  

زرق و برق دنيا حتي اگر به دست آيد تلخي رها شدن از تو لحظه اي رهايم نميکند...

خدایا دستانم را به سوی تو دراز کرده ام...یاریم نما

 

[پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 . مسافر منتظر|]


 سلام...

سلام بر ماه مبارك رمضان كه روزهايش بهترين روزها و شب هايش برترين ليالي

 و ساعاتش افضل اوقات است.سلام بر ماه ضيافت الله كه خداوند كريم ميزبان بنده

 مكرم خويش است.

 

ضمن تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و قبولی طاعات و عبادات از همگی دوستان التماس

دعا داریم

 از دوستانی  که میخواهند در این ختم قرآن شرکت کنند خواهش میکنم ذکر کنند که کدام جزء

یا جزء ها را میخوانند که من اسمشان را در جدول ثبت کنم...با تشکر

عذر خواهی میکنم که اسامی دوستان را بدون پسوند یا پیشوند نوشتم به علت به هم نخوردن قالب وبلاگ که

محدودیت دارد این کار را انجام ندادند وگرنه همه دوستان بزرگ ما هستند ما ارادتمند دوستان...شرمنده...

ختم قرآن برای سلامتی و فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ج۱ نرگسی ج۲ خراباتی ج۳ ندای عدالت
ج۴ رهگذر ج۵ مریم** ج۶ ابوالفضل
ج۷ مریم** ج۸ تقبل شد ج۹

تقبل شد

ج۱۰ ندای عدالت ج۱۱ تقبل شد ج۱۲ تقبل شد
ج۱۳ ندای عدالت ج۱۴ مسافر زمینی ج۱۵ ندای عدالت
ج۱۶ زهرا ج۱۷ عقیق ج۱۸ تقبل شد
ج۱۹ علیرضا ج۲۰ مسافر ج۲۱ تقبل شد
ج۲۲ تقبل شد ج۲۳ تقبل شد ج۲۴ تقبل شد
ج۲۵ تقبل شد ج۲۶ تقبل شد ج۲۷ مسافر زمینی
ج۲۸ تقبل شد ج۲۹ ندای عدالت ج۳۰ متین

 قبول باشد انشا الله...التماس دعا


در مورد ربنای استاد شجریان:

ربناي اول
 سوره آل عمران از سوره هاي مدني - آيه شماره 8
متن عربي :
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب .
ترجه فارسي :
بارالها ، دل هاي ما را به باطل ميل مده پس از آنكه به حق هدايت فرمودي ، و به ما از لطف خويش اجر كامل عطا فرما كه همانا تويي بخشنده بي عوض و منت .

ربناي دوم
سوره مومنون از سوره هاي مكي - آيه شماره 109
متن عربي :
انه كان فريق من عبادي يقولون ربنا ءامنا فاغفرلنا وارحمنا و انت خير الرحمين .
ترجمه فارسي :
زيرا شماييد كه چون طايفه اي از بندگان صالح من روي به من آورده و عرض مي كردند بارالها ما به تو ايمان آورديم ، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهرباني فرما كه تو بهترين مهربانان هستي .

ربناي سوم
سوره كهف از سوره هاي مكي - آيه شماره 10
متن عربي :
اذ اول الفتيه ال الكهف فقالوا ربنا ءاتنا من لدنك رحمه و هيي لنا من امرنا رشدا.
ترجمه فارسي :
آنگاه‌ كه آن جوانان كهف ( از بيم دشمن ) در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت كردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتي كامل مهيا ساز .

 ربناي چهارم
سوره بقره از سوره هاي مدني - آيه 250
متن عربي :
و لما برزوا لجالوت و جنوده قالو ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكفرين .
ترجمه فارسي :
چون آنها در ميدان مبارزه جالوت و لشكريان او آمدند از خدا خواستند كه بار پروردگارا به ما صبر و استواري بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران ياري فرما .

[جمعه بیست و سوم شهریور 1386 . مسافر منتظر|]


 سلام...

وقتی که اسمم برای رفتن در نیومد.اون همه دوندگی کردم که من رو هم ببرند.به هر دری زدم که تو رو خدا من

رو هم ببرید...اما گفتند نه اصلا نمیشه.حرفش رو هم نزن...آقا الکیه مگه تو رو ببریم بدون اینکه جزء نفرات

اصلی و ذخیره باشی!!!... جواب رد دادند...بعد ۲ ماه که غمش رو دلم مونده بود...یه روز از دانشگاه زنگ

زدند آقا شما میخواستید بروید سفر؟...بله.ستاد مرکزیش هم رفتیم اما گفتند اصلا نمیشه! هنوز هم میخواهی

بروی...آره اما گفتند اصلا نمیشه...پاسپورتت رو بردار فردا برو ستاد عمره دانشجویی...!!!...به فاصله ۱۳

روز از ثبت نام تا پرواز به سوی سرزمین وحی...

آدمیزاد!آدمها جواب رد بهت بدهند نباید مایوس شد.تلاشت رو تا جایی که توان داری انجام بده بقیه اش بسپار به

خودش...همیشه به خودم میگم در بیابان آدمیزاد به امید اینکه به جایی برسد که آب برای برطرف کردن عطشش

بیابد اگر هم به آب نرسد خدا بهش یک آسمون پر از ستاره و یه هوای خنک میدهد...یه نگاه به اون بالا هم

بندازی بد نیست.اینقدر اون بالا رو نگاه کن تا چشم دلت سقف آسمون رو ببینه.اون وقت دیگه چشمات زمین رو

نمیبینه.روی زمین خدا چشمت به آسمون خدا...کاش همیشه یادم باشه...

پارسال شب جمعه-شب ۱۷شهریور بود.مگه خوابم میبرد!اصلا مگه میشد که خوابید. همش انگار خواب

بودم..دلم میخواست یکی بهم بگه که خواب نیستم و خواب نمی بینم اما هیچکس خونه نبود...رفتنم هم همونطور

شد که میخواستم...تنها بعد از نماز صبح در آرامش خاص...

واقعا حقیقتیه که میگن مدینه گفتی و کردی کبابم...

مدینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 

 

 دلم را اینجا جا گذاشتم...

 تو کنعانی مدینه عطر یاد یوسفم داری...

  بقیع .یادش بخیر...

[جمعه شانزدهم شهریور 1386 . مسافر منتظر|]

 


 
[شنبه دوم تیر 1386 . مسافر منتظر|]


سلام...

بسم رب الفاطمه...

محرم و صفر-فاطمیه-شبهای احیا-عرفه...

نقطه عطف منحنی زندگی شیعه...

 

فاطمیه...

شهادت دخت نبی اکرم(ص)...

رخت عزا بر تن شیعه...

چی شده؟ رخت عزا برای چی؟

آخه مادرمون رو  زدند...مادرمون رو کشتــــــــــــــند....

خوش به حال اون کسی که رخت عزای فاطمه(س) بردرون و باطن خود میپوشاند...

مشکی پوشه دل از ماتم تو               میسوزه سینه ام باز از غم تو

عزا میگیرم با حیدر                       بازهم میخوانم وای مادر

 

 

قدم بر خاک بقیع که میگذاری نا خوداگاه به دنبال گمگشته ات میگردی...قبر 4 امام معصوم،عباس عموی پیامبر ، ام البنین مادر علمدار کربلا و....

خانم جان میدونم خیلی بی لیاقت تر از این حرفهام  اما اجازه بدهید این چند روز که اینجا هستم به شما بگم مادر...عباس باب الحوائج با آن مقام والا خودشان را لایق این نمیدیدند که به شما بگویند مادر...

مادرم خودت خوب میدانی که غربت این شهر بغض بر گلوی هر انسانی می اندازد پس چند روزی این ینده  گناهکار را تحمل کن و اجازه دهبد که شما را مادر خطاب کنم...

تمام مزارها را دیدم البته از دور!

مادرم پس تو کجایی...پس علی(ع)، حسن(ع)،حسین(ع)، زینب(س) و ام کلثوم (س) و... کجا به زیارت شما می آمدند...آخه مادرم آدرس شما را در بقیع دادند!...کجای این قبرستان بزرگ؟؟؟

بینی احساسم  من را از بقیع به سمت دیگری میکشاند...ایست!اینجا بیشتر از همه جا بوی فاطمه(س) می آید...اینجا کجاست...میگن اینجا خانه شماست کنار مزار پیامبر(ص)...چشم میبیند و دل احساس میکند...مادرم انگار خانه ات پر از نور است ...آخه مادرم بقیع بویی از وجودت نمیدهد...بوی یاس بیشتر دور تا دور خانه ات احساس میشود...تو هم منتظری...خانه ات را آب و جارو کرده ای تا فرزندت ظهور کند...همه در انتظار عدالت،عدالت در انتظار مهدی تو...یه چیزی از همه چیز بیشتر آزارم میده...مادرم این اجنبیها کی هستد که جلوی درب خانه ات ایستاده اند...

یا فا طمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....

مرو مرو مرو مادر مادر                             مرو مرو مرو مادر مادر

 

 

 

 

 

ای پدر بنشین و با من قصهء یاور بگو            ماجرای محسن 6 ماه و مادر بگو

من نمیدانم چرا از میخ در خون میچکد             گر تو میدانی پدر اسرار میخ در بگو

 

[سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 . مسافر منتظر|]

 


سلام...

روز جمعه رفته بودم نمایشگاه کتاب ، به دعوت یکی از دوستان خدمت گروه وبلاگ نویسان رسیدیم و افتخار

آشنایی با دوستان عزیزی را داشتیم یه چیزی برایم جالب بود...همه حرف از عشق به خدا میزدند ...همه از

وبلاگشان گفتند و...یاد اولین نوشته هام افتادم...

 

برای تو مينويسم

برای تو

که هميشه با من بودی وهيچ گاه رهايم نکردی٬

ومن همواره از تو غافل بودم.

برای تو

که از مادر مهربان تری؛

برای تو

که دست کودکانه ام را گرفته ورسم رهواری را بر من آموخته ای:

برای تو

که هميشه خير را نصيبم کرده ای و قدرت انتخاب را در وجودم نهادی تا خود اختيار کنم.

 اگر درست ان