سلام...
چند شب پیش
شب حدود ساعت ۱۰ بود یکی زنگ خونه رو زد
گفت مادرم مریضه...الان بیمارستان بستریه یه کمکی کنید
من پیش خودم گفتم واقعا مادرش مریضه؟
یه مبلغی بهش دادم. با خودم کلنجار میرفتم که حرفش واقعیت
داره یا نه؟
البته نه به خاطر اینکه بگم نباید به هر کسی که دست نیاز
به طرفت دراز کرد کمک کنی
ناراحت شدم ...یه چند لحظه نگاهش کردم که درب تمام خونه ها رو میزد
صداش کردم آقا پسر یک لحظه بیا اینجا کارت دارم
پرسیدم واقعا مادرت مریضه؟
گفت آره .باید عمل شه
گفتم پدرت کجاست؟
گفت آقا پدرم فوت کرده!
به خاطر ارثیه هم از طرف خانواده مادرم طرد شدیم!
من و مادرم با هم زندگی میکنیم.مادرم تو مدرسه کار میکنه
حقوقش ماهی ۲۰۰ هزار تومنه
مستاجریم و...
بهش گفتم خرج عمل مادرت چقدر میشه؟
گفت ۲ میلیون
گفتم اینجوری میخوای ۲ میلیون پول جمع کنی؟
گفت شاید یه انسان خیری پیدا شه هزینه عمل مادرم رو پرداخت کنه
گفتم تا الان چقدر پول جمع کردی؟
گفت فقط پولی که شما دادی!
گفتم به نظر من هر چقدر بگردی اینجا کسی بهت کمک نمیکنه!
گفت چاره ای ندارم...رفتم کمیته امداد گفتند ما نمیتونیم -
-هزینه عمل رو تقبل کنیم چون شما تحت سرپرستی ما نیستید
من نتونستم مبلغ زیادی بهش کمک کنم
یه مقدار باهم صحبت کردیم و درد دل کرد...
از اون شب همیشه با خودم میگم ای کاش دروغ گفته باشه
که مادرش مریضه!
خیلی بدم میاد از دروغ
اما اولین باره که دوست دارم کسی بهم دروغ گفته باشه
اگر هم راست گفته بود انشا الله خدا خودش بهشون کمک کند