تبليغاتX
مسافر منتظر
 
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ :: اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ :: صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ :: في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه :: وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا :: حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا :: وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا::****اي ماه بيا كه راه را گم كرديم ..... حتي سر چشمه هم تيمم كرديم..... اي واي قرار بود آدم باشيم ..... اما سر راه ميل گندم كرديم ..... روز وشب پنجره ها مونس نجواي تواند.... كوچه ها منتظران قد و بالاي تواند..... در وديوار در انديشه ياد تو اسير .... جاده ها ساكت و آرام پذيراي تو اند....فكر دل ناصبور مي كردي كاش .... تنگ است دلم ظهور مي كردي كاش ....بر پلك سپيد پنجره گرد نشست .... از كوچه ما عبور مي كردي كاش
بیا تا برایت بگویم...


اللهم عجل لولیک الفرج
اگر زتو دورم
چه باک؟
دل من که جغرافيا نميداند
اگر تيز رخش زمان ميگذرد
چه خيال؟
دل من که تاريخ نميخواند
به هرچه بوی تو میداد نظر کردم
تا دل تنگی ز تو
به نزد خود یابم
چه سود؟
دل من که تنگ نمی ماند
چرا که ذره ذره اش پر ز "تو" ست
دل من تا همیشه برای توست
××××××××××××××


پروفایل نویسنده
منوی اصلی
 
آخرین نوشته ها
 
مشغول چه کاری هستم؟
 
سایت های منتخب
 
پیوندها

 
آمار بازدید
 
سایر امکانات

 
...
چهارشنبه 1389/05/13

 سلام...

یکی از دوستان این ملطب رو برای من ایمیل کردند و من هم  این پست رو زدم

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا کلام الله الناطق ، یا امیرالمومنین

محمَّد بن‌ يعقوب‌ كلينيِّ از عليّ بن‌ محمّد از عليّ بن‌ عبّاس‌ از حسين‌ بن‌ عبدالرّحمن‌ از سُفيان‌ حريري از پدرش‌ از سَعد خَفّاف‌ از حضرت‌ أبي‌ جعفر امام‌ محمّد باقر عليه‌ السّلام‌ روايت‌ ميكند كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند:

يَا سَعْدُ! تَعَلَّمُوا الْقُرءَانَ، فَإنَّ الْقُرءَانَ يَأْتِي‌ يَوْمَ الْقِيَمَةِ فِي‌ أَحْسَنِ صُورَةٍ نَظَرَ إلَيْهَا الْخَلْقُ، وَالنَّاسُ صُفُوفٌ عِشْرُونَ وَ مِأَةُ أَلْفِ صَفِّ: ثَمَانُونَ أَلْفَ صَفِّ أُمَّةُ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ وَ أَرْبَعُونَ  أَلْفَ صَفِّ مِنْ سَآئِرِ الامَمِ.

اي سعد! قرآن‌ را ياد بگيريد، چون‌ قرآن‌ در روز قيامت‌ در نيكوترين‌ و زيباترين‌ چهره‌ها مي‌آيد و تمام‌ مخلوقاتِ خداوند به‌ او نگاه‌ ميكنند، و مردم‌ در آن‌ روز يك‌ صد و بيست‌ هزار صفّ ميباشند؛ هشتاد هزار  صفّ از امّت‌ رسول‌ خدا: محمّد صلّی‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ و چهل‌ هزار صفّ از سائر امّت‌ها.» و سپس‌ حضرت‌ ميفرمايد:

عبور قرآن از صفوف آفريدگان در روز قيامت

قرآن‌ در صورت‌ مردي‌ مي‌آيد در برابر صف‌ مسلمانان‌ و سلام‌ ميكند، و به‌ او نگاه‌ ميكنند و ميگويند: لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ اين‌ مرد از زمرۀ‌ مسلمانان‌ است  و ما او را به‌ اوصافش‌ و صفاتش‌ مي‌شناسيم‌ جز آنكه‌ چون‌ سعي‌ و كوشش‌ و اجتهاد او در قرآن‌  بيش‌ از ما بوده‌ است‌، بدين‌ جهت‌ اين‌ درجه‌ از بهاء و جمال‌ نور را به‌ دست‌ آورده‌ است‌؛ درجه‌اي‌ را كه‌ ما به‌ دست‌ نياورده‌ايم‌.

و پس‌ از آن‌ از مقابل‌ صفّ مسلمين‌ ميگذرد تا در مقابل‌ صفّ شهداء قرار ميگيرد و شهداء به‌ او نگاه ميكنند و ميگويند: لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الرَّبُّ الرَّحِيمُّ اين‌ مرد از زمرۀ‌ شهداء است‌، ما او را با صفاتش‌ و با روش‌ و منهاجش‌ مي‌شناسيم‌ مگر آنكه‌ چون‌ او از شهيدان‌ درياست‌، از اين‌ سبب‌ بهاء و فضلي‌ را حائز شده‌ است‌ كه‌ ما حائز نشده‌ايم‌.

و پس‌ از آن‌ از مقابل‌ صفّ شهيدان‌ ميگذرد و در مقابل‌ صفّ شهداء دريا قرار ميگيرد به‌ صورت‌ شهيدي‌.

در اين‌ حال‌ شهداء دريا به‌ او نگاه‌ ميكنند و تعجّب‌ آنها زياد ميشود و ميگويند: اين‌ مرد از شهيدان‌ درياست‌ و ما او را به‌ صفت‌ و سيره‌ و رويّه‌اش‌ مي‌شناسيم‌! مگر آنكه‌ آن‌ جزيره‌اي‌ كه‌ اين‌ مرد در آن‌ مورد اصابت‌ قرار گرفته‌ و شهيد شده‌ است‌، ترسناك‌تر و وحشت‌زاتر از جزيره‌اي‌ بوده‌ است‌ كه  ما در آن‌ شهيد شده‌ايم‌، و از همين‌ لحاظ‌ مقداري‌ از بهاء و جمال‌ و نوري‌ را به‌ دست‌ آورده‌ است‌ كه ما به‌ دست‌ نياورده‌ايم‌.

قرآن‌ از اينجا نيز ميگذرد تا ميرسد به‌ صفّ پيامبران‌ و مرسلين‌ به‌ صورت‌ يك‌ پيغمبر مرسل‌ پيامبران‌ و مرسلين‌ به‌ او نگاه‌ ميكنند و ميگويند از شدّت‌ تعجّبي‌ كه‌ نموده‌اند:

 لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِيمُ الْكَريمُ. اين‌ مرد يك‌ پيغمبر مرسل‌ است‌، و ما او را به‌ صفت‌ و سيره‌ و روشش‌ مي‌شناسيم‌، مگر آنكه‌ او داراي‌ فضل‌ و برتري‌ بسياري‌ است‌.

حضرت‌ فرمودند: تمام‌ پيامبران‌ جمع‌ ميشوند و با هم‌ به‌ نزد رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ مي‌آيند و از ايشان‌ مي‌پرسند، و ميگويند: يَا مُحَمَّدُ مَن‌ هَذَا؟! «اي‌ محمّد اين‌ كيست‌؟!»

رسول‌ خدا ميفرمايد: آيا شما او را نمي‌شناسيد؟!

پيامبران‌ ميگويند: نه‌، ما او را نمي‌شناسيم‌، اين‌ مرد از زمرۀ‌ كساني‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ هيچوجه‌ بر او غضب‌ ننموده‌ است‌.

 

چهره ملكوتي قرآن در اثر عمل ننمودن به آن، رنجور است

رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ ميفرمايد: اين‌ حجّت‌ خداست‌ بر بندگانش‌.

قرآن‌ سلام‌ ميكند و از آنجا ميگذرد تا ميرسد به‌ صفّ فرشتگان‌ در صورت‌ فرشته‌ مقرّب‌ و ملائكه‌ به‌ او نگاه‌ ميكنند و شگفتشان‌ افزوده‌ ميگردد، و چون‌ فضل‌ و شرف‌ او را مينگرند قرآن‌ براي‌ آنان‌ بزرگ‌ جلوه‌ ميكند و ميگويند: تَعَالَی‌ رَبُّنَا وَ تَقَدَّسَ، اين‌ بندۀ‌ خدا از فرشتگانست‌ و ما او را به‌ رويّه‌ و منهاج‌ و صفاتش‌ مي‌شناسيم‌ جز آنكه‌ اين‌ نزديكترين‌ ملائكه‌ از نقطه‌ نظر درجات‌ قرب‌ بسوي‌ خداوند عزّوجلّ است‌، و از همين‌ جهت‌ به‌ جمال‌ و نوري‌ ملبّس‌ شده‌ است‌ كه‌ ما ملبّس‌ نشده‌ايم‌! قرآن‌ از آنجا نيز ميگذرد تا ميرسد به‌ پيشگاه‌ حضرت‌ ربُّ العزّة‌ تبارك‌ و تعالی‌، و خود را در زير عرش‌ خدا به‌ رو به‌ زمين‌ مي‌افكند.

خداوند تبارك‌ و تعالي‌ او را ندا ميكند: اي‌ حجّت‌ من‌ در روي‌ زمين‌! و اين‌ كلام‌ راستين‌ و گوياي‌ من‌، سرت‌ را بلند كن‌! از من‌ بخواه‌ هر چه‌ ميخواهي‌ كه‌ به‌ تو داده‌ ميشود! و شفاعت‌ كن‌ كه‌ شفاعتت‌ مورد قبول‌ است‌!

قرآن‌ سر خود را بلند ميكند، و خداوند تبارك‌ و تعالی‌ از او ميپرسد: بندگان‌ مرا چگونه‌ يافتي‌؟!

قرآن‌ ميگويد: بعضي‌ از بندگانت‌ حقّ مرا محفوظ‌ داشتند و مرا صيانت‌ كردند و بر من‌ مواظبت‌ نمودند و به‌ هيچ‌ وجه‌ در حقّ من‌ فروگزاري‌ ننمودند و تضييع‌ نكردند، و برخي‌ از بندگانت‌ حقّ مرا ضايع‌ كردند و به‌ حقّ من‌ استخفاف‌ كردند و سبك‌ شمردند و مرا دروغ‌ پنداشتند! و حال‌ آنكه‌ من‌ حجّت‌ تو بر جميع‌ بندگانت‌ بوده‌ام‌!

و در اين‌ هنگام‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ميفرمايد: سوگند به‌ مقام‌ عزّت‌ و جلال‌ خودم‌، و سوگند به‌ علوِّ مقام‌ و مكان‌ من‌، كه‌ من‌ امروز بر اساس‌ حجّيّت‌ تو خلائق‌ را به‌ بهترين‌ پاداش‌ها و نيكوترين‌ ثواب‌ها اجر و مزد ميدهم‌ و به‌ سخت‌ترين‌ عقاب‌ها و دردناك‌ترين‌ عذاب‌ها جزا و پاداش‌ ميدهم‌.

حضرت‌ فرمودند: در اين‌ حال‌ قرآن‌ سر خود را در شكل‌ و شمائل‌ ديگري‌ بر ميگرداند.

عرض‌ كردم‌: اي‌ أباجعفر در چه‌ صورتي‌ و شمائل‌ بر ميگرداند؟!  

حضرت‌ فرمودند: در صورت‌ مردي‌ رنگ‌ پريده‌ كه‌ گويا از شدّت‌ گرسنگي‌ و تشنگي‌ چهره‌اش‌ متغيّر و سيمايش‌ دگرگون‌ شده‌ است‌، بطوريكه‌ اهل‌ محشر او را نمي‌شناسند. و مي‌آيد در مقابل‌ مردي‌ از شيعيان‌ ما كه‌ در دنيا قرآن‌ را مي‌شناخت‌ و با آن‌ با اهل‌ خلاف‌ به‌ مجادله‌ و مباحثه‌ بر مي‌خاست‌، و در برابر آن‌ مرد شيعه‌ مي‌ايستد و به‌ او ميگويد: آيا تو مرا نمي‌شناسي‌!؟

آن‌ مرد شيعه‌ در پاسخ‌ قرآن‌ ميگويد: اي‌ بندۀ‌ خدا من‌ تو را نمي‌شناسم‌!

در اين‌ حال‌ قرآن‌ به‌ همان‌ صورتي‌ كه‌ در بدء آفرينشِ آن‌ در دنيا بوده‌است‌ براي‌ آن‌ مرد شيعه‌ ظاهر ميشود و به‌ او ميگويد: آيا مرا نمي‌شناسي‌؟! آن‌ شيعه‌ ميگويد: آري‌ مي‌شناسم‌.

قرآن‌ ميگويد: من‌ آن‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ در شبهاي‌ تار، براي‌ قرائت‌ و تلاوت‌ من‌ خواب‌ را از چشم‌ خود ربودي‌! و به‌ تدبّر و تفكّر در آيات‌ من‌ به‌ بيداري‌ گذرانيدي‌! و عيش‌ و راحت‌ خود را براي‌ عمل‌ به‌ من‌ تبديل‌ به‌ رنج‌ و زحمت‌ و مشقّت‌ كردي‌! و از مخالفان‌ قرآن‌ به‌ انواع‌ دشنام‌ها و آزارها كه‌ به‌ تو رسيد تحمّل‌ كردي‌ و گوش‌ دادي‌! و دربارۀ‌ گفتار در پيرامون‌ من‌، مورد حمله‌ و هجوم‌ سِهام‌ افكار پليد شيطاني‌ قرار گرفتي‌!

آگاه‌ باش‌ كه‌ هر تاجر و سودجوئي‌، تجارت‌ و سود خود را به‌ دست‌ آورده‌ و بهرۀ‌ خود را يافته‌ است‌، و من‌ امروز پشت‌ تو هستم‌؛ پشت‌ و پناه‌ تو هستم‌! محلّ اعتماد و اتّكاء تو مي‌باشم‌!

قرآن‌ اين‌ مرد شيعه‌ را با خود بسوي‌ حضرت‌ ربُّ العزّة‌ تبارك‌ و تعالی‌ ميبرد و ميگويد: اي‌ پروردگار من‌! اين‌ بندۀ تست‌! و تو به‌ احوال‌ او داناتري‌! او بواسطه رعايت‌ حقوق‌ من‌ خود را در مشكلات‌ و رنج‌ انداخت‌ و در مواظبت‌ من‌ سعي‌ بليغ‌ داشت‌ و بواسطه‌ من‌ دشمن‌ داشت‌ دشمنان‌ تو را، و بواسطه‌ من‌ دوست‌ داشت‌ دوستان‌ تو را يعني‌ مرا مِعيار و مِلاك‌ حبّ و بغض‌ و عداوت‌ و مودّت‌ قرار داد.

 

پاداش خاص عاملان به قرآن در روز قيامت

خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ميگويد: اين‌ بندۀ‌ مرا در بهشت‌ من‌ داخل‌ كنيد! و به‌ او يك‌ حُلّه‌ از حُلّه‌هاي‌ بهشتي‌ بپوشانيد! و به‌ تاجي‌ رأس‌ او را متوّج‌ كنيد! و سر او را زينت‌ دهيد!

و چون‌ فرشتگان‌ اين‌ عطايا را به‌ آن‌ مرد مؤمن‌ شيعه‌ عامل‌ به‌ قرآن‌ ميدهند، به‌ قرآن‌ گفته‌ ميشود: آيا راضي‌ شدي‌ به‌ اين‌ مواهبي‌ كه‌ به‌ دوستت‌ داده‌ شد؟!

قرآن‌ ميگويد: اي‌ پروردگار من‌! من‌ اين‌ مقدار را اندك‌ ميدانم‌، به‌ اين‌ مرد مؤمن‌ تمام‌ انواع‌ و اقسام‌ خير را برسان‌! و او را به‌ مزيد رحمت‌ خويشتن‌ زياده‌ عنايت‌ فرما!

در اين‌ حال‌ حضرت‌ ربّ العزّة‌ ميگويد: سوگند به‌ مقام‌ عزّت‌ و جلال‌ خودم‌، و سوگند به‌ بلندي‌ مقام‌ و منزلت‌ خودم‌، كه‌ من‌ امروز به‌ اين‌ عاملِ به‌ قرآن‌ و به‌ هركس‌ كه‌ در رتبه‌ و منزله‌ او باشد با تمام‌ عنايات‌ و مزاياي‌ خير و رحمتي‌ كه‌ داده‌ام‌ پنج‌ چيز را عطا مي‌نمايم‌:

آگاه‌ باشيد كه‌ ايشان‌ پيوسته‌ جواناني‌ مي‌باشند كه‌ هيچ‌ گاه‌ پير نمي‌شوند.

و داراي‌ صحّت‌ و عافيتي‌ هستند كه‌ هيچ‌ گاه‌ دستخوش‌ مرض‌ و كسالت‌ نمي‌گردند.

و پيوسته‌ بي‌نيازاني‌ مي‌باشند كه‌ هيچ‌ گاه‌ دچار فقر و نيازمندي‌ نمي‌شوند.

و هميشه‌ شادان‌ و خوشحالاني‌ هستند كه‌ هيچ‌ وقت‌ گرفتار حزن‌ و غصّه‌ و اندوه‌ نمي‌گردند.

و همواره‌ زندگاني‌ مي‌باشند كه‌ هيچ‌ گاه‌ نمي‌ميرند.

و سپس‌ حضرت‌ باقر عليه‌ السّلام‌ اين‌ آيه‌ را تلاوت‌ كردند:

لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الاولَی‌'.

«اين‌ مردمان‌ مؤمن‌ و عاملِ به‌ قرآن‌ غير از يكبار مرگ‌ نخستين‌ ديگر مرگي‌ را هرگز نخواهند چشيد.»

سعد خفّاف‌ گويد: عرض‌ كردم‌: اي‌ أباجعفر! آيا قرآن‌ سخن‌ ميگويد؟!

حضرت‌ تبسمّي‌ فرمودند و گفتند: خداوند ضعفاء از شيعيان‌ ما را مورد رحمت‌ خود قرار دهد،  ايشان‌ اهل‌ تسليمند. و سپس‌ فرمودند: آري‌ اي‌ سَعد! و نماز هم‌ سخن‌ ميگويد و از براي‌ آن‌ صورتي‌ است‌ و خلقتي‌ است‌ كه‌ امر ميكند و نهي‌ ميكند.

سَعد گويد: از اين‌ گفتار رنگ‌ چهرۀ من‌ دگرگون‌ شد، و عرض‌ كردم‌: اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ من‌ نمي‌توانم‌ آنرا براي‌ مردم‌ بازگو كنم‌!

حضرت‌ فرمودند: مردم‌ مگر غير از شيعيان‌ ما هستند؛ هر كس‌ كه‌ نماز را نشناسد حقّ ما را انكار كرده‌ است‌! و سپس‌ فرمودند: اي‌ سَعد! آيا ميخواهي‌ من‌ كلام‌ قرآن‌ را به‌ تو بشنوايانم‌؟!

سَعد گويد: عرض‌ كردم‌: آري‌! درود خدا بر تو باد! حضرت‌ فرمود:

إِنَّ الصَّلَـٰوَةَ تَنْهَی‌' عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَهِ أَكْبَرُ.

«حقّاً نماز انسان‌ را از كارهاي‌ قبيح‌ و ناپسند نهي‌ ميكند. و هر آينه‌ اين‌ نماز كه‌ ذكر خداست‌ از هر چيز برتر و بزرگتر است‌.»

پس‌ نهي‌ كلام‌ است‌، و فحشاء و منكر مرداني‌ هستند، و ما ذكر خدا هستيم‌ و ما برتر و بزرگتريم‌!

 

قرآن يگانه كتاب راستين هدايت بشر است

باري‌ بسياري‌ از مردم‌ قرآن‌ را مهجور پنداشتند و گروهي‌ دروغ‌ پنداشتند و گفتند: آيه‌ الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَی‌ النِّسَآءِ مال‌ اين‌ زمان‌ نيست‌، و اُصولاً اين‌ آيه‌ را نبايد خواند و نبايد گفت‌، و نبايد تفسير نمود.

خيلي‌ مسلمانها بدبخت‌ شده‌اند، ميدانيد يعني‌ چه‌؟ يعني‌ آنقدر غرب‌ زده‌ شده‌اند كه‌ بايد قرآنِ آنان‌ طبق‌ اميال‌ و شهوات‌ ملّت‌هاي‌ كافر تفسير شود؛ حتّی‌ بعضي‌ از متخصّصين‌ بدون‌ پروا ميگويند: اسلام‌

 

زن‌ و مرد را در حقوق‌ يك‌ نواخت‌ قرار داده‌ است‌؛ يعني‌ آنقدر آن‌ تمدّن‌ غرب‌ و آداب‌ كفر در دل‌ها و در فكرها ريشه‌ دوانيده و بال‌ و پر گسترده‌ است‌ كه‌ گويا خجالت‌ مي‌كشند بگويند: اين‌ كلام‌ غلط‌ است‌، اسلام‌ زن‌ و مرد را مساوي‌ قرار نداده‌ است‌، اسلام‌ حقّ هر كس‌ را طبق‌ موازين‌ نيازهاي‌ سرشتي‌ داده‌ است‌؛ و اين‌ معني‌ غير از تساوي‌ در حقوق‌ است‌. زن‌ و مرد دو درجه‌ مختلف‌ دارند و در هيچ‌ امر يكسان‌ نيستند؛ در قرآن‌ مجيد داريم‌:

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي‌ عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ.

«و از براي‌ زن‌ها مانند همان‌ حقوقي‌ كه‌ مردها بر آنها دارند، نيز بر عهدۀ‌ مردان‌ است‌ و اين‌ حقوق‌ بر اساس‌ معروف‌ و پسنديدگي‌ پايه‌ گذاري‌ شده‌ است‌؛ وليكن‌ براي‌ مردان‌ يك‌ درجه‌ مزيّت‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ است‌.»

ميگويند: ما معناي‌ اين‌ آيه‌ را نمي‌فهميم‌؛ خداوند فهم‌ را از شما بگيرد، البتّه‌ نمي‌فهميد.

ميگويند: حالا بحثش‌ را نكنيد! چرا نكنيم‌؟ مگر آيه‌ قرآن‌ نيست‌؟ مسلمانان‌ بايد با كمال‌ شجاعت‌، قدمِ راستين‌ در اعماق‌ قرآن‌ كريم‌ گذارند، بگويند، بخوانند، بحث‌ كنند، به‌ دنيا معرّفي‌ كنند، در سخنراني‌ها، در كنفرانس‌ها، در مجامع‌ بين‌المللي‌ اثبات‌ كنند كه‌ قرآن‌ حقوق‌ زن‌ را داده‌ است‌، وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ بهترين‌ و عالي‌ترين‌ طرز تقسيم‌ حقوق‌ بر اساس‌ مواهب‌ استعدادي‌ خدادادي‌ ست‌؛ و حقّ هم‌ همين‌ است‌.

شرق‌ و غرب‌، اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ دور مي‌زنند، بدبخت‌ و دست‌ خالي‌ هستند، و بالاخره‌ بايد بيايند در مقابل‌ قرآن‌، و زانو بزنند و براي‌ نجات‌ عالم‌ بشريّت‌ دستورات‌ آنرا يگانه‌ شمع‌ فروزندۀ‌ فرا راه‌ خود بدانند.

امروز مخدّره‌اي‌ آمده‌ منزل‌ و از شوهرش‌ مي‌گفت‌، كه‌ ما در زمان‌ طاغوت‌ طلاق‌ خود را از دادگاه‌ طاغوتي‌ گرفتيم‌. و چقدر بدبخت‌ بوديم‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ بدون‌ رضاي‌ شوهر و وكالت‌ او، دادگاه‌ حكم‌ طلاق‌ صادر ميكرد، ما تجرّي‌ كرديم‌ و طلاق‌ گرفتيم‌ و خيال‌ ميكرديم‌ زرنگي‌ كرده‌ايم‌، ولي‌ خودمان‌ را به‌ چه‌ بدبختي‌ انداختيم‌.

و آرزو ميكرد كاش‌ اين‌ كار را نميكرد، و اگر نميكرد، با شوهرش‌ با كمال‌ صفا زندگي‌ مينمود.

ميگفت‌: با دست‌ خودمان‌ خود را در آتش‌ افكنديم‌.

طلاق‌ زن‌ به‌ دست‌ مرد است‌، اين‌ حكم‌ قرآن‌ است‌ زن‌‌ها داراي‌ خصائص‌ مختصّ به‌ خود هستند اگر از آن‌ مختصّات‌ انسان‌ به‌ آنها زيادتر بدهد تحمّل‌ نمي‌آورند؛ و وجودشان‌ متلاشي‌ ميشود.

حضرت‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ در حاضِرَيْن‌ وصيّت‌ بسيار عالي‌ و پر محتوی‌ براي‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عليه‌ السّلام‌ نوشته‌اند كه‌ در «نهج‌ البلاغة‌» آمده‌ و قريب‌ شانزده‌ صفحه‌ است‌.

 

أميرالمؤمنين‌ آنرا ترجمه‌ كرده‌ و در چندين‌ شماره‌ آنرا به‌ پايان‌ رسانيده‌ است‌. مترجم‌ گر چه‌ اسم‌ خود را ذكر نكرده‌ است‌ ولي‌ هر كه‌ بوده‌ يك‌ دزدي‌ زيركانه‌ كرده‌ است‌، اين‌ مترجم‌ در ترجمه‌ تحريف‌ به‌ عمل‌ آورده‌ و نكات‌ دقيق‌ را انداخته‌ است‌.

و جمله‌: وَ لَا تُمَلِّكِ الْمَرْءَةَ مِنْ أَمْرَِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَإنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ را بگونه‌اي‌ ديگر ترجمه‌ نموده‌ است‌. در اين‌ جمله‌ حضرت‌ ميخواهد بفرمايد:

اي‌ فرزندم‌ حسن‌! آنچه‌ را كه‌ بيش‌ از ظرفيّت‌ زن‌ است‌ به‌ او تحميل‌ مكن‌! چون‌ زن‌ موجوديّتش‌ توأم‌ با لطافت‌ است‌؛ و همانطور كه‌ بدنش‌ نسبت‌ به‌ بدن‌ مرد لطيف‌تر است‌ اُصولاً غرائز و احساساتش‌ يك‌ لطافت‌ و رقّت‌ خاصّي‌ دارد. از اين‌ مقدار بيشتر به‌ او تحميل‌ مكن‌ چون‌ او قهرمان‌ نيست‌؛ مركز گيرودار و كشمكش‌ و مورد حملات‌ قهريّه‌ نيست‌.

آن‌ خارهاي‌ سخت‌ بيابان‌ يا آن‌ كُنده‌هاي‌ سخت‌ و چوب‌هاي‌ محكم‌ را انسان‌ ميتواند در دست‌ بگيرد و با آن‌ كارهائي‌ انجام‌ دهد، وليكن‌ گل‌ محمّدي‌ و گل‌ ياس‌ و مريم‌ را انسان‌ بچيند و دست‌ روي‌ برگش‌ بگذارد پژمرده‌ ميشود.

و آنقدر لطيف‌ است‌ كه‌ أميرالمؤمنين‌ زن‌ را بدان‌ گل‌ تشبيه‌ ميكند و چقدر عالي‌ و با منطق‌ رسا و دقيق‌ ميفرمايد: زياده‌ از ظرفيّت‌ زن‌ به‌ او تحميل‌ منما، اگر به‌ او تحميل‌ كردي‌ او را فاسد و تباه‌ كردي‌! اگر زن‌ را در امور اجتماعي‌ شركت‌ دادي! در سياست‌ وارد ساختي‌! مورد مشورت‌ در امور سياسي‌ قرار دادي‌ در قضاء و حكومت‌ او را قاضي‌ و حاكم‌ نمودي‌! در جهاد او را واداشتي‌! وجودش‌ را ضايع‌ كرده‌اي‌؛ زن‌ براي‌ اين‌ كارهاي‌ سنگين‌ نيست‌، سازمان‌ وجودي‌ زن‌ به‌ شكلي‌ دگر است‌.

در روايت‌ داريم‌: وَ لَا أَنْ تُسْتَشَارَ؛ در امور سياسي‌ و اجتماعي‌ نبايد زن‌ را مورد مشورت‌ قرار داد.

إيَّاكَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَآءِ فَإنَّ رَأيَهُنَّ إلَی‌ أَفنٍ وَ عَزْمَهُنَّ إلَی‌ وَهَنٍ.

حضرت‌ ميفرمايد: «اي‌ حسن‌! مبادا در امور اجتماعي‌ با زنان‌ مشورت‌ كني‌! چون‌ رأي‌ آنها پيوسته‌ رو به‌ ضعف‌ ميگرايد و عزم‌ و ارادۀ آنان‌ رو به‌ سستي‌!»

و در معركه‌ پهلواني‌ و ميدان‌ كشتي‌ گيري‌ انسان‌ بايد با پهلوان‌ كشتي‌ بگيرد، اگر با غير پهلوان‌ كشتي‌ بگيرد آن‌ بيچاره‌ را ميكشد و وجود او را در هم‌ مي‌شكند. اينك‌ دنيا نمي‌فهمد چه‌ ميكند و چه‌ بلائي‌ در تحت‌ عناوين‌ جالب‌ و چشمگير حقوق‌ زن‌ بر سر زنان‌ مي‌آورد، و چه‌ آتش‌ رگبار صاعقه‌هاي‌ خانمانسوز را بر آنان‌ مي‌بارد. امروزه‌ دنيا در جهل‌ غوطه‌ور است‌، در جهل‌ مركّب‌ غرق‌ است‌. به‌ عنوان‌ حقوق‌ زن‌ قيام‌ ميكنند و غير از آنكه‌ حقوق‌ حقّه‌ و اوّليّه‌ آنها را تباه‌ كنند و گل‌ وجودشان‌ را پرپر نمايند و عمر نود سال‌ و هشتاد سال‌ و صد سال‌ با عزّت‌ و سعادت‌ را به‌ سي‌ سال‌ و بيست‌ سال‌ كاهش‌ دهند، كاري‌ ديگر نمي‌كنند.

و لذا مي‌بينيم‌ كه‌ در دنيا با زن‌ بازي‌ مي‌كنند، زن‌ شده‌ بازيچه‌ مردها و مورد هوس‌ آنها؛ اسلام‌ اين‌ را نمي‌گويد، ميگويد: اگر كسي‌ يك‌ نگاه‌ خيانت‌ به‌ زني‌ كند مجرم‌ است‌ زن‌ حقّي‌ دارد در حدود خود، مرد هم‌ حقّي‌ دارد در حدود خود.

قرآن‌ ميگويد: بر زن‌ حجاب‌ لازم‌ است‌. قرآن‌ ميگويد: الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَی‌ النِّسَآءِ، وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ ما چرا بر قرآن‌ پيشي‌ گيريم‌؟ و چرا كاسه‌ گرم‌تر از آش‌ شويم‌؟ و چرا به‌ عنوان‌ اسلام‌ و به‌ اسم‌ اسلام‌ مخالفت‌ صريح‌ با قرآن‌ بنمائيم‌؟

باري‌، همانطوري‌ كه‌ پيامبر ما مهجور بود و مظلوم‌ بود و حقّش‌ را ضايع‌ كردند، قرآن‌ نيز مهجور و مظلوم‌ است‌.

 

 



Copyright ©2004-2012, Mosaafer.com