فکر کنم فیلم «خداحافظ رفیق» رو بایددیده باشید...
از چند جمله اش خیلی خوشم اومد.اولی از بودن در این دنیا شکایت داشت
و دومی با چشمانی بازتر به دنیا نگاه میکرد...
۱-دلم گرفته
اين همه چراغ تو اين شهر، هيچکدوم چشمهام رو روشن نميکنه
اين همه چشم توي اين شهر، هيچکدوم دلم رو گرم نميکنه
اينجا همه ميدوند که زنده بمونند،هيچ کس نميدوه که زندگي کنه
اين شهر همه اش شده زمين،ديگه آسموني نداره اين شهر
من دلم آسمون ميخواد...
2-وقتي دلت آسمون داشته باشه چه تو چاه کنعان باشي ،چه تو زندان
هارون ،آسمون آبي بالاي سرته
1-از کجا اين آسمون رو پيدا کنم؟
۲-فقط چشمهات رو باز کن تا آسمون چشمهاي صاحبت رو بالاي سرت
ببيني.
زمين وآسمون از چشمهاي اون نور ميگيرند...