سلام
اول از همه این رو بگم که شرمنده محبتهای همه دوستان...انشا الله اگر عمری باقی ماند در اولین فرصت
خدمت میرسم.
"ما آدمها از کودکیمان خسته میشویم و عجله داریم که زود بزرگ شویم...بعد دوباره پس از مدتها،آرزو
میکنیم که کودک باشیم!!!...وقتی کوچک هستیم آرزوهای بزرگی داریم ووقتی که بزرگ میشویم
آرزوهامون کوچک میشوند!!!...سلامتی خود را از دست میدهیم تا پول به دست بیاریم...چون این روزها
همه تو رو با پولت میشناسند...اینکه با اضطراب به آینده نگاه میکنیم و حال را فراموش میکنیم...بنا بر این
نه در حال زندگی میکنیم و نه در آینده...در آشفتگی و اضطراب زندگی میکنیم...به گونه ای زندگی میکنیم
که گویی هرگز نمیمیریم.و به گونه ای میمیریم که هرگز زندگی نکرده ایم(چقدر مرگ نزدیکه)...ما نمیتوانیم
کسی را وادار کنیم که عاشقان باشد...همه ی کاری که از ما بر می آید این است که اجازه دهیم که خودشان
دوست داشته باشند...فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهی عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم
اما سالها طول میکشد تا آن زخمها را التیام بخشیم..زخم میزنیم چون فراموش کردیم که خدا اون بالا جای
حق نشسته وانسان هم اشرف مخلوقاتش هستند...اگر خدا رو میبینم پس چجوری جرات میکنیم به
بندهاش آزار برسونیم و ناراحتشون کنیم!!...ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که
به کمترین ها نیاز دارد پس مهم نیست که بچه بالای شهر باشیم یا پایین شهر مهم اینه که دل آدم
دریایی باشه ،انوقت دیگه بالای شهر بودن افتخار و پایین شهر بودن خفت نیست ثروتمند علی (ع) است نه
قارون و قارونیان...ما آدمها باید بدونیم که شاید کسانی باشند که دوستمان دارند،فقط نمیدانن که چگونه
احساستشان را نشان دهند...اینقدر دنیا بد شده که آدمها از بیان دوست داشتن دیگری فرار میکنند!!!
متاسفم....من و شما به یک نقطه نگاه میکنیم وآن را متفاوت میبینیم...کافی نیست که ما دیگران رو
ببخشیم بلکه ما باید خودمان رو هم ببخشیم...اصلا چرا هیچ کس خودش رو نمیبینه و نادیده میگره،پس
خودمون چی؟؟؟"...
خلاصه کلام ما اکثریت یادمون رفته که چرا داریم زندگی میکنیم!
اینها همه اش حرف بود پیشنها بدهید تا عملی بشود...منتظرم