تبليغاتX
مسافر منتظر
 
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ :: اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ :: صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ :: في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه :: وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا :: حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا :: وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا::****اي ماه بيا كه راه را گم كرديم ..... حتي سر چشمه هم تيمم كرديم..... اي واي قرار بود آدم باشيم ..... اما سر راه ميل گندم كرديم ..... روز وشب پنجره ها مونس نجواي تواند.... كوچه ها منتظران قد و بالاي تواند..... در وديوار در انديشه ياد تو اسير .... جاده ها ساكت و آرام پذيراي تو اند....فكر دل ناصبور مي كردي كاش .... تنگ است دلم ظهور مي كردي كاش ....بر پلك سپيد پنجره گرد نشست .... از كوچه ما عبور مي كردي كاش
بیا تا برایت بگویم...


اللهم عجل لولیک الفرج
اگر زتو دورم
چه باک؟
دل من که جغرافيا نميداند
اگر تيز رخش زمان ميگذرد
چه خيال؟
دل من که تاريخ نميخواند
به هرچه بوی تو میداد نظر کردم
تا دل تنگی ز تو
به نزد خود یابم
چه سود؟
دل من که تنگ نمی ماند
چرا که ذره ذره اش پر ز "تو" ست
دل من تا همیشه برای توست
××××××××××××××


پروفایل نویسنده
منوی اصلی
 
آخرین نوشته ها
 
مشغول چه کاری هستم؟
 
سایت های منتخب
 
پیوندها

 
آمار بازدید
 
سایر امکانات

 

سه شنبه 1385/05/24
سلام

امروز یاد یک شهید افتادم...یادمه یک متن از وبلاگ ایشون برداشتم و یک عکس هم تقریبا مرتبط با متن پیدا کردم و روز ۲۲ آذر  ۱۳۸۴ اینجا اینجا پست زدم...البته بعضی از دوستان این شهید عزیز رو میشناسند

سزار عزیز روحت شاد...انشا الله که با شهدای کربلا محشور شوید

كوه با حسرت و افسوس به رود كه در حال بدرود گفتن و رفتن بود نگاه كرد و گفت :

ـ حالا كه داری مي روی، برو، اما مرا از ياد مبر ای دوست، و آگاه باش كه من با تمام وجود و با همه گنجايش قلب سنگي خويش عاشقانه دوستت داشته و دارم، هميشه به ياد توام، و هميشه چشم انتظارت و منتظر بازگشتت ايستاده ام و ايستاده خواهم ماند .

رود گفت :

ـ طبيعت من رفتن است و جاری بودن، سيلان و سريان، پويش و شارش. من اگر بايستم يا بنشينم، مي گندم و مي ميرم، ركود من مرگ من است. پس بايد بي درنگ بروم و در لحظه ها جاری شوم. اما اگر تو راست مي گويي كه عاشق مني، و اگر در عشق صادقي پس چرا همراهم نمي آيي؟ چرا ايستاده ای و از سر حسرت و افسوس نگاهم مي كني؟ مگر عاشق نبايد دنباله رو معشوقش باشد؟ پس درنگ تو برای چيست؟ آهنگ سفر كن و سبكبار همراه من روانه شو...!

كوه گفت :

ـ من نيز چون تو طبيعتي دارم كه از آنم گريز و گزيری نيست. طبيعت من ايستادن است و نستوهی، استواری و ماندگاری. من وظيفه دارم پا بر جا بمانم و تو را هر دم از درون قلب و روح خويش چونان عاطفه ای جوشان يا خاطره ای موجاموج جاری كنم. من خود را پاكبازانه وقف جريان تو كرده ام. اگر ايستادگي من نباشد تو سرچشمه ای نخواهي داشت و خيلي زود خواهي خشكيد. پس من بايد بايستم و با اشك های تحسر، رفتن تو را نظاره گر باشم، تا تو در اشك های من جاری شوی و جريانی مستدام و ابدی بيابي.آب تو خون دل من است كه اين گونه زلال و شفاف جاری شده است . پس قدرش را بدان و مگذار كه آلايش ها و كدورت های كناره راه مكدر و آلوده ات كند. من نيز مي مانم و خاطره عشق ابدی تو را برای هميشه در دل زنده نگه مي دارم، به اين اميد كه شايد روزی دوباره ببينمت .

رود اما سبكسرانه و شتابزده گفت :

ـ نه! همه اين حرف ها بهانه است! حقيقت چيز ديگری است. حقيقت اين است كه تو مرا از ته دل دوست نداری و به عشق و عاشقی تظاهر مي كني. چون اگر مرا دوست داشتي، حتي براي لحظه ای هم بي من بودن را تحمل نمي كردی، و حتي اگر منجر به نابودی من می شد، همراهم مي آمدی، و اين يك دم دوستي را غنيمت مي شمردی و بر عمری انتظار كشيدن ترجیحش مي دادی ... تو عاشقي ناصادق و خودخواهي، براي همين چنين زمينگير و پايبند شده ای، و چون سبكبار و وارسته از خويش نيستي، محكومي كه هميشه در جای خود بماني و ايستاده بميری ... من ديگر بايد بروم. بدرود ای دوست نا همراه... بدرود ای رفيق نيمه راه...

و چنين بود كه رود از كوه جدا شد و برای هميشه به راه خويش رفت و كوه حسرت زده با چشم های هميشه منتظر و ذهني پر از خاطره دوستي بر جای ماند...

 

   دانلود کنید.شنیدن داره
 
 
 
      چه خبر؟
 


Copyright ©2004-2012, Mosaafer.com