تبليغاتX
مسافر منتظر
 
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ :: اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ :: صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ :: في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه :: وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا :: حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا :: وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا::****اي ماه بيا كه راه را گم كرديم ..... حتي سر چشمه هم تيمم كرديم..... اي واي قرار بود آدم باشيم ..... اما سر راه ميل گندم كرديم ..... روز وشب پنجره ها مونس نجواي تواند.... كوچه ها منتظران قد و بالاي تواند..... در وديوار در انديشه ياد تو اسير .... جاده ها ساكت و آرام پذيراي تو اند....فكر دل ناصبور مي كردي كاش .... تنگ است دلم ظهور مي كردي كاش ....بر پلك سپيد پنجره گرد نشست .... از كوچه ما عبور مي كردي كاش
بیا تا برایت بگویم...


اللهم عجل لولیک الفرج
اگر زتو دورم
چه باک؟
دل من که جغرافيا نميداند
اگر تيز رخش زمان ميگذرد
چه خيال؟
دل من که تاريخ نميخواند
به هرچه بوی تو میداد نظر کردم
تا دل تنگی ز تو
به نزد خود یابم
چه سود؟
دل من که تنگ نمی ماند
چرا که ذره ذره اش پر ز "تو" ست
دل من تا همیشه برای توست
××××××××××××××


پروفایل نویسنده
منوی اصلی
 
آخرین نوشته ها
 
مشغول چه کاری هستم؟
 
سایت های منتخب
 
پیوندها

 
آمار بازدید
 
سایر امکانات

 

پنجشنبه 1384/09/17

 

شاپرک

 

زیر این طاق کبود      یکی بود یکی نبود

 

مرغ عشقی خسته بود       که دلش شکسته بود

 

اون اسیر یه قفس       شب و روزش بی نفس

 

همه ی آرزوهاش     پر کشیدن بود و بس

 

تا یه روز یه شاپرک   نگاهشو گوشه ای دوخت

 

چشمش افتاد به قفس    دل اون بد جوری سوخت

 

زود پرید روی درخت   تو قفس سرک کشید

 

تو چشم مرغ اسیر     غم دل تنگی رو دید

 

دیگه طاقت نیاورد     رفت توی قفس نشست

 

تا که از حرف های مرغ      شاپرک دلش شکست

 

شاپرک گفت که بیا    تا با هم پر بکشیم

 

بریم تا اون بالا ها     سوار ابر ها بشیم

 

یه دفعه مرغ اسیر     نگاهش بهاری شد

 

بارون از برق چشاش     روی گونه اش جاری شد

 

شاپرک دلش گرفت    وقتی اشک او رو دید

 

با خودش یه عهدی بست   نفس سردی کشید

 

دیگه بعد از اون قفس   رنگ تنها یی نداشت

 

توی دوستی شاپرک     ذره ای کم نمی ذاشت

 

تا یه روز یه باد سرد   میان قفس وزید

 

آسمون سرخ آبی شد    سوز برف از راه رسید

 

شاپرک یخ زد و یخ     مرد و موندگار نشد

 

چشماشو رو هم گذاشت   دیگه اون بیدار نشد

 

مرغ عشق شاپرک رو    به دست خدا سپرد

 

نگاهش به آسمون      تا که دق کردش و مرد



Copyright ©2004-2009, Mosaafer.com